تبليغاتX
تهرانسر -

تهرانسر

عشق من به ....

گويند:

عشق به ديگري ضرورت نيست ، حادثه است

عشق به وطن ضرورتست نه حادثه

...و اما عشق به خدا ، ترکيبي است از ضرورت و حادثه

عشق ساده نيست اما ميتوان به سادگي عاشق شد ، مي گويند در کمال کهنسالي هم مي توان حتي يک روز مانده به پايان زندگي عاشق شد و با يک دسته نرگس شاداب در قلب يک شب مهتابي و يا در زير تيغ تند آفتاب، کنار رود خانه اي جاري، در ميان جنگل ، روي پل عابر پياده و يا در خياباني پر عابر در انتظار محبوب ايستاد ، زيرا سن مشکل عشق نيست که بلور اصل از گذر زمان کدر نمي گردد مگر آنکه جلا دادن آن را از ياد برده باشيم. عشق چتر باراني است براي دونفر در زماني که حتي يک قطره باران هم نمي بارد ، اما با اين همه که گفته آمد ، عاشق بودن و عاشقانه زيستن را رمز و رازي است سر گونه و معجزه در اين است که براي هر جرياني زماني محتاج است الا عشق و از همين رو عاشق هزاران سال است در زير باران ، در برابر کعبه ، زير تيغ آفتاب ، در سنگر ، در تن طوفان بر فراز بلنداي امواج درانتظار لحظه موعود وصل است زيرا آنچنانکه به داشتن اميد محکوميم ، به تصرف خوشبختي از ميانبر عاشقانه زيستن مجبوريم اما در اين وانفسا که به سر دويدن و نرسيدن و اضطراب و انتظاربسر مي بريم، گويي عاشقانه زيستن آرزويست محال واين است درد ي که نسل بي عشق امروز رااز آن مفري نيست جز به داروي شفا بخش عشق درد ي که نسل بي عشق امروز رااز آن مفري نيست جز به داروي شفا بخش عشق

تکلم بي صدا ، اين است همه شهامت ما

چشم دوختن به سوسويي کم فروغ ،

اين است همه اميد ما

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 23:50  توسط حسین شریعت پناهی   |